محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه

شرح حال صفى 8

ديوان صفيعلى شاه ( فارسى )

آن كتاب اللّه كه گنج حكمت است * افتتاح او بباب رحمت است حق چو چنگ آفرينش كرد ساز * باب ايجاد او به رحمت كرد باز . . . ابياتى چند از « زبدة الاسرار » : طوطى جان باز شكرخوار شد * حرف از آن لب گفت و شكربار شد گشت از گل منقطع يك‌بارگى * شد شكرخوار از پس گل‌خوارگى تاكنون بودت به قولم گوش جان * وام كن نك گوش از آن جان جهان دوش من رندانه خوابى ديده‌ام * آفتابى در سحابى ديده‌ام گرچه حالم زان خيال آشفته است * دل هنوز اندر تماشا خفته است اى مصور صورتى بنما ز حال * تا بمصداق آيد از فكر اين خيال جوشش اين صورت از آن فكرت است * معنى آن صورت بىصورت است صورت و معنى همه بر هم زنم * تا بذكر آن دل‌آرا دم زنم آن دلا را كش بود خوى پرى * هر پرى خود وصل او را مشترى